مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
119
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> كردند ، بازگشت ايشان به آتش دوزخ خواهد بود . » آنگاه روى به يزيد آورد وفرمود : « هان اى يزيد ! آيا گمان مىكنى گاهى كه زمين وآسمان را بر ما تنگ آوردى وما را شهر تا شهر مانند أسيران كوچ دادى ، از منزلت ومكانت ما كاستى ؟ وبر حشمت وكرامت خود افزودى ؟ وقربت خود را در حضرت خداوند به زيادت كردى ؟ از اين روى آغاز تكبر وتنمر 3 كردى وبر خويشتن بيني بيفزودى 4 ويك باره شاد وشادخواره شدى كه مملكت دنيا بر تو گرد آمد وسلطنت ما از بهر تو صافي گشت ؟ نه چنين است ، اى يزيد ! عنان بازكش ولختى بباش . مگر از خاطر بستردى ، آنجا كه خداوند با پيغمبر خود مىفرمايد : « البتة گمان نكنند آنان كه كفر ورزيدند ، تأخير عذاب ايشان خيرى است مر ايشان را ! همانا مهلت داديم ايشان را تا بر گناه بيفزايند وما بر باد افراه بيفزاييم » آيا از در عدل واقتصاد است اى پسر طلقاء كه زنان وكنيزكان خود را از پس پرده بازدارى ودختران رسول خدا را چون أسيران شهر به شهر بگردانى ؟ همانا پردهء حشمت وحرمت ايشان را چاك كردى وايشان را از پرده برآوردى ودر منازل ومناهل 5 بتاختى ومطمح نظر وضيع وشريف 6 ساختى ، در حالي كه از مردان وپرستاران ايشان كس با ايشان نبود . چگونه اميد مىرود كه طريق مهر وحفاوت سپارد كسى كه جگر آزادگان را بخايد واز دهان برافكند 7 وگوشتش به خون شهيدان برويد ونمو كند ( كنايت از آنكه از فرزند هند جگرخواره چه بهره توان يافت ؟ ) وچگونه در خصومت ما خويشتندارى تواند كرد كسى كه جز أو در خصمي بر ما نظاره نداند ؟ وبىآنكه بر خود جرم وجريرتي وارد آرد ، يا امرى عظيم شمارد ، شعري به اين شناعت انشاد كند وبخواند : لَأهْلُّوا واسْتَهلَّوا فَرحاً * ثُمّ قالُوا : يا يَزيدُ ! لا تُشَلّ وباچوب خيزران بر دندانهاى مبارك أبى عبداللَّه ، سيّد جوانان أهل بهشت بزند ؟ روا است كه انشاى اين چنين شعر كند ؟ هان اى يزيد ! دانسته باش كه دمل خويش را نابهنگام بشكافتى وقرحهء شأفه 8 را كه قطع آن موجب هلاكت است ، از بن بزدى . از اين رو كه خون فرزندان محمّد را بريختى وسلسلهء آل عبد المطلب را كه ستارگان زمينند ، بگسيختى . اكنون مشايخ خويش را ندا مىكنى وگمان دارى كه شنوندگانند ! زود باشد كه به مورد ايشان 9 درآيى ودوست دارى كه شل بودى وگنگ 10 بودى وآنچه گفتى ، نگفتى وآنچه كردى ، نكردى ؛ وتو را سودى نكند 11 . گفتى آنچه گفتى وكردى آنچه كردى . » آنگاه فرمود : « اى پروردگار من ! بگير حقّ ما را از ستمكاران ودست فرسود غضب خود فرماى آنان را كه خون ما بريختند ونگهبانان ما را به معلاق 12 هلاك برآويختند . هان اى يزيد ! نشكافتى مگر پوست خود را وپاره پاره نساختى مگر گوشت خود را . زود باشد كه به رسول خدا درآيى ، در حالي كه حمل كرده باشى بر خود ريختن خون فرزندان أو را ودريدن پردهء حرمت عترت أو را وجمع كرده باشد ذريهء خود را وفرآهم آورده باشد پراكندگى ايشان را ومأخوذ دارد حقّ ايشان را . وپندار مكن آنان را كه در راه خدا كشته شدند ، مردگانند ؛ بلكه ايشان زندگانند ودر نزد پروردگار خود روزى خوارانند . كافى است تو را اى يزيد ! گاهى كه خداوند داور باشد ومحمّد داورى كند وجبرئيل ياورى نمايد . وزود باشد كه بدانند آنان كه